جهاد ...
فی سبیل الله ...
دفاع ...
فی سبیل الله ...
پدیده ای عجیب است که باید وارد معرکه و گودش شد تا فهمید معنای آیات زیبای دعوت به دفاع از اساس دین مبین را ...
کلمات را گم کرده ام ... نوشتن سختم شده ... گمانم حالا حالاها ... به این زودیها نتوانم به وادی کلمات و نوشتن بازگردم ...
تنها میتوانم کمی دلگویه کنم در گوش شنوای هر انکس که دلش انجاست که ارض اقدس است ...

حیرانی من ختم به چرخیدن دور حرمت شد
سرگشته ی سرگشته ی بیخود شده ام من
نه پای به پیش آمدن و روی کمی عرض ارادت
نه صبر و تحمل که نیایم ... که نیایم ... که نیایم ...

شعرای فی البداهه بی وزن و قافیه در حال بی خودی و جنون جریان عجیبی دارن ... روان تر و بهتر از اشعار بی عیب و نقص !
« ربّنا »...ما را در سایت « ربّنا » دنبال میکنید
برچسب: سرگشته, نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:24
همیشه رفتن ها ... سفرها ... سخت.تلخ...
اما این سفرها ...
لاسیما این سفر ... اسان و سهل و شیرین و زیبا و ...
به سان پرواز گنجشکی به سمت آشیانه ...

پ . ن : تنها وصیت :

ما را در سایت « ربّنا » دنبال میکنید
برچسب: آشیانه, نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:24
نمیدانم چرا در این آمدن های گاه و بیگاه کوتاه یک دو روزه .. با فاصله زمانی بسیار میان هر رفتن و آمدن ...
باز هم تا دلم تمنای نوشتن میکند ... سمت و سوی قلمم به نوشتن از جهاد است . « جهاد فی سبیل الله »
خب ... هر طور حساب میکنم این هم فصلی است از حیات که تا تجربه نشود به حقیقت خیلی باورها نمیتوان رسید .
نمیشود همیشه نشست در کنج عافیت و کلمات مولای ِ جان را در بحبوحه طوفان صفین خواند و انتظار داشت که فهم شود !
نمیشود با کتاب و تاریخ خواندن ، انتظار شخصیت شناسی زبیر و شبث و اشعث و غیرهم را داشت !
نمیشود فهمید و دریافت چرا مولای جان ، به ابن حنفیه فرمود : پسرم ! جمجمه ات را به خدا بسپار و راهی میدا « ربّنا »...
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم :مثل افراد با ایمان در دوستی با یکدیگر همچون اعضای یک پیکر است که چون بعضی از آنها رنجور شود اعضای دیگر آرامش نخواهند داشت .
حال دل تمام گنجشک های دور و نزدیک و مست و هشیار در این معنا ، یکجور است ...
« یمن » ؛ داغ سنگینی که می آشوبد ...
« یمن » ؛ بزرگترین داغ و غم دل امروز صاحب الامر عج الله فرجه ...
« یمن » ؛ امتحان تاریخی و سرنوشت ساز امروز جهان اسلام و بلکه تمام دنیا ...
« یمن » ؛ دلتنگی روحی هر لحظه آنان که میدانند ذوالفقار در نیام مانده یعنی چه ...
« ربّنا »...
ترجمه آنچه مجانین عجیب غریب با معرفت ، گرداگرد حرمش در شب میلادش میخواندند ، عجیب به دلم نشست ... آنقدر در خلوت تکرار گردم تا از حفظ شدم ...
« ای ماه رجب ! چیز عجیبی آشکار کردی و گفته شد : ای رجب المرجب تو راز محرمانه ای را آشکار کردی که مخفی و پنهانی و غایب بود ...
تو پرده ها را کنار زدی و اسراری را آشکار کردی که از دشمنان مخفی نگاه داشته میشد ...
مردم ظاهر شدند و ظاهرشان نقره اما باطنشان زغال بود !
غیر از مردان اندکی که اصالتشان پاکیزه بود و چیزی را نوشتی که با نور بر گونه های حورالعین نوشته میشود و مردم به همین خاطر در قلب خود دچار جهل مرکب شدند . مردی دوستدار است و مردی بی طرف ؛ اما حز « ربّنا »...
همه عمر با معنی « شهیدان » بیگانه نبودم ...اکثرشان را میشناختم و با معدودی عالمی داشتم برای خودم ...
اما هرگز نمیتوانستم بفهمم چرا این جانبازان دلسوخته دردمند با یاد شهدا ، میسوزند ...
نمیگویم هر جنگ رفته ای و هر جبهه را دیده ای!
معدودی را میشناسم که جهاد برای خدا را نفروختند و هرگز بنیاد جانبازان را بلد نشدند و از هیچ کجا هیچ منفعتی نخواستند و هیچ دستمزدی بابت اهدای سلامتیشان نگرفتند ...
همان ها ... برایم معما بودند که چطور بعد از گذشت بیست سی سال میسوزند و هنوز حزن همیشگی دارند از فراق یاران و دوستانشان...با آن همه درد و بیماری و عذاب و گرفتاری که خودشان دارند دیگر توقعی نیست هنوز ان سالها « ربّنا »...
بقول عزیزی با اومدن سید ابراهیم رئیسی یاد اون سکانس فیلم چ افتادم ...
وقتی همه در اوج ناامیدی بودن و پاسدارا ناراحت و تنها ... شهید وصالی ناگهان اومد و به
شهید چمران گفت : آیت الله عصاشو بالا آورد !
و در همون حال رادیو داشت دستور تاریخی امام رو مبنی بر ازادسازی پاوه پخش میکرد ...

ما را در سایت « ربّنا » دنبال میکنید
برچسب: توسل, نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:24
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
« ربّنا »...